سلام خدا جون

حسه عجیبی دارم . مخلوطی از شوق و خوف 

بالاخره بعد از چند سال انتظار . امسال روزی ما شد تا بریم کربلا

بعد از نا ملایماتی که برام پیش اومد. بالاخره جور شد تا امسال راهی بشیم  دیار عاشقان

تا قبل از اینکه رفتنم صد در صد بشه تنها حسم . حسه حسرت و دوری و فراق بود

ولی الان که 2 روز دیگه باید راهی بشم یه حسه بدی دارم .

می ترسم که شرایطشو نداشته باشم.

دقیقاً حس کسی رو دارم که هیچی درس نخونده یه دفعه بهش یه برگه بدن توش پره سوال .............

می خوام برم پیش کسی که یه عمره دارم ازش دم می زنم . یه عمره ادعا دارم دوسش دارم ،

کسی که یه عمره بهم آبرو داده 

کسی که اگه نبود تشکیلاتش و دستگاهش الان معلوم نبود تو چه حالی بودم

دارم میرم پیش این آقا توشه بگیرم برای تمام عمرم . 

می خوام برم بگم آقا دیگه بسه تاریکی ، دیگه بسه گناه ، دیگه بسه دوری

هر چی بوده برام کافیه دیگه نمی خوام برم سمت گناه

می خوام برم اونجا با هر قدمی که به سمت حرمت بر میدارم گناهایی که کردم بخشیده بشن جاش نور بشینه تو این سینه تاریک

مولای من می خوام روشنم کنی

مولای من می خوام جوری روشنم کنی که دیگه خاموش نشم هیچ هر چی میگذره بیشتر روشن بشم نورم بیشتر بشه

مولا جان دلم می خواد بیام اونجا قاطی خوبا منم بخری

مولا جان خسته شدم از تاریکی ، خسته شدم از دوری ، خسته شدم از گناه ، دلم می خواد برگردم

مولا جان تو این سفر خیلی چیزا هست که تمام عمر آرزو کردم و الان می خوام یکجا بدست بیارم

ته دلم شور عجیبی دارم . امید زیادی دارم که تو این سفر توشه خوبی از شما بگیرم

خیلی امید دارم.مولا جان نکنه ...........

بیشتر حرفایی که بالا زدم مربوط می شد به اون قسمت شوق که اول صحبت هام خدمتتون گفتم 

ولی یه حس خوف بدی هم دارم که نگو

همون حسی که تو امتحان داری وقتی هیچ آمادگی نداری

این دقیقا حس منه .

یه دفعه از وسط این دنیا و دلمشغولی هاش دارم میرم جایی که قبلش خیلی باید آماده بود

دارم به این فکر می کنم که نکنه بیام کربلا و درست نشم

نکنه بیام اونجا باهات عهد ببندم و پاش واینستم

نکنه بیام اونجا اصلا رام ندی آقا

نکنه اونقدر آلوده باشم که نگام نکنی

نکنه بیام اونجا تو شولوغیا یادم بره برای چی اومدم 

نکنه برگردم تو شلوغی دنیا تورو از یادم بره

نکنه..................

مولا جان می دونم که لایق نبودم که بیام ولی باز شما کرم کردین

میدونم که الان اصلاً تو وضعی نیستم که بخشیده بشم

میدونم من لایق نیستم اسم شمارو هم ببرم . 

میدونم اونقدر بد بودم که لایق بخشیده شدن نیستم

ولی دلم می خواد درست بشم . دلم می خواد آدم بشم ، دلم می خواد بشم همونی که شما می خواین

دلم می خواد پاک بشم.

مولا دستمو بگیرین تا بلند شم

یا علی

 



تاريخ : | | نویسنده : |
سلام خدا جون

دوباره اومدم

خدایا دلم خیلی پره از خودم ، خدا جونم یه حسه عجیبی دارم یه چیزی انگاز ته گلومو گرفته و داره فشار میده.

نمی دونم این چند وقته خیلی حالم خوب بود مخصوصاً از وقتی که ماه رمضان شروع شد . واقعاً یه حاله دیگه داشتم و دارم نسبت به سالای قبل . یه جورایی تازه دارم می فهمم مهمونی خدا یعنی چی .

میگن تو این ماه شیطان در قل و زنجیره ، خدا جون ماه رمضان که شروع شد واقعاً اینو حس کردم و خدارو شکر میکنم که حداقل اینو تونستم درک کنم . خدا جون تو این ماه واقعاً حس کردم می تونم بیشتر و بیشتر بهت نزدیک بشم انگار همه چی دست به دست هم داده بود که من تو این ماه بالاخره بیدار بشم و راهمو پیدا کنم.

موقع ورود به این ماه دقیقاً همون حسی رو داشتم که همیشه موقع ورود به حرم امام رضا دارم . نمی دونم قابل وصف نیست ولی خیلی این حس رو دوست دارم . انگار که همزمان یه سری دارن بدرقت می کنن و درست در همون لحظه یکسری دیگه به استقبالت اومدن . یهو دلت آروم میشه و یه حسه سبکی خاصی بهت دست میده بعد احساس میکنی تو آغوش امامت هستی و دلت می خواد اشک شوق بریزی . هر قطره اشکی که از چشمات میریزه آرومتر و آرومتر میشی یهو تمام مشکلات پودر میشه میره هوا دیگه نگرانی هیچی رو نداری . من تو اون لحظات تنها نگرانی که دارم اینه که این حسه زود تموم نشه . دلم می خواد ساعت ها تو همون حال بمونم.

خدا جونم الان ناراحتیم از اینه که خدا من این چیزارو حس کردم و از ماه رمضان درست استفاده نکردم.

خدایا من حس کردم که وسوسه شیطان تو این ماه نیست

خدا من اینو حس کردم با هر قدمی که دارم به سمتت بر میدارم تو داری حجاب های ظلمانی رو از جلو روم برمیداری .

خدا من اینو حس کردم که وقتی میگن این ماه ، ماه میهمانی خداست یعنی چی

خدا من فهمیدم که تو این ماه میتونم راه صد ساله رو یک شبه طی کنم.

خدایا تمام حالایی که تو این ماه بهم دادی رو فهمیدم و درک کردم.

و و و ..................

خدایا من همه اینارو فهمیدم ولی خدا جونم الان خیلی دلم از خودم پره

خدا تا قبل از این یکی دو روز حس می کردم که دیگه گوش شیطون کر آدم شدم . نگاه به سالای قبلم می کردم پیش خودم می گفتم ماه رمضان امسال یه چیزه دیگه بود برام و یه جورایی نگاهم داشت به خودم تغییر می کرد و همین حس لعنتی و غرور بالاخره کار دستم داد.

خدا ببخش منو نادونی کردم این همه لطفتو دیدم و بازم غرور منو گرفت فکر کردم همه این کارارو خودم کردم 

خداجون یادم رفت چی بودم 

خدایا یادم رفت که اگه حاله خوشی بهم دست داد همش از لطف کرم شماست

خدا یادم رفت که این تو بودی که کمکم کردی چند بار بتونم جلوی نفسم وایسم

خدا یادم رفت که به لطف تو بود که  برنامه کار و زندگیم چوری شد که بتونم از این ماه نهایت استفاده رو ببرم

همین غرور بیجا، همین حماقت باعث شد که الان حس کنم کل ماه رمضان رو از دست دادم . خدا برا لحظاتی فکر کردم می تونم خودم جلوی نفسم وایسم .

خدایا الان یه حسه داغونی دارم چند روز مونده ماه رمضان تموم بشه و من حس می کنم که یه فرصت بزرگ رو برای آدم شدن از دست دادم . نمی دونم ساله بعدی برام هست که بخوام جبران کنم .............

خدایا شکرت که فهمیدم بدون لطف تو هیچی نیستم 

خدا من فهمیدم که بدون لطف تو حتی اگه ماه رمضان باشه و شیطان در غل و زنجیر من بدون لطفت نمی تونم پاک بشم 

خدایا من فهمیدم که هر کاره خیری که اجام دادم همش لطف تو بوده

خدایا شکرت به خاطر همه چیز

این جمله رو خیلی شنیدم میگن حس خوف و رجا ، الان من یه همچین حسی دارم . از یه طرف پشیمون از غفلتم ، پشیمون از گناهایی که کردم و داغون از اینکه ماه رمضان داره تموم می شه و من بازم آدم نشدم و از طرف دیگه خوشحالم . خدا خوشحالم از اینکه فهمیدم بدون لطف تو هیچم . خدا خوشحالم از اینکه این حس چاک شدن کزایی دیگه تو وجودم نیست .خدا خوشحالم از اینکه بعد از این همه گناه هنوز هوامو داری . خدا ممنونم به خاطر همه چیز . خدا جون شرمنده ام از این همه کم بودن ، خدا شرمنده ام از اینکه نمی تونم جلویه خودمو بگیرم. 

خدا جون ، مهربونم ، خیلی دوست دارم . خدا ممنون که ولم نکردی ، خدا عاشقتم . خدا جون میدونم گفتن این حرفا برا دهان من زیادی گندس . خدا می دونم اگه واقعاً عاشقت بودم الان حالم این نبود . ولی خدا به قول حضرت علی تو دعای کمیل که میگه : خدایا غیر از تو چه کسی رو دارم . حرف دل منم همینه خدایا من زورم به خودم نمیرسه شما کرم کنید . خدا درستم کن ، آدمم کن ، خدا بیدارم کن ، خدا نگاهم به دنیارو عوض کن . خدایا بازم یه دعا دارم که خیلی خیلی از حد من بالاتره ، خدا دله منو گره بزن به عشق امام زمان ، خدا خیلی آقامو دوست دارم ، خدا دلم می خواد بشم فدایی امام زمان . خدا این حرف از دهن من خیلی بزرگتره ولی آرزو که می تونم بکنم . خدا منو شهید امام زمان قرار بده . خدا دلم می خواد اماممو درک کنم . دلم می خواد کمک حالش باشم . خدا یه نگاه از مولام می خوام بعد دیگه هر چه باداباد . خدا دلم می خواد این دله سیاهم بسوزه برا آفا و دلم می خواد برا یهبارم شده دلم به خاطره دوری جوره بگیره که گریه امونم نده دلم می خواد تو فراقش زار بزنم . خدا من که لایق نیستم تو این لطف رو در حقم بکن.

خدایا شکر . اومدم این حرفارو باهات زدم آروم شدم. 

التماس دعا از همه دوستان



تاريخ : | | نویسنده : |

سلام آقا جان

خیلی دلم براتون تنگ شده 

خیلی وقته نتونستم باهاتون درد و دل کنم 

یه دفعه دلم بدجوری براتون تنگ شد .

آقا جان کارم شده دنیا دنیا دنیا

اصلاً یادم رفته یه روز هم چیم شما بودین 

یادم رفته آرزوم فقط شما بودین.

یادم رفته درد و دلام فقط برا شما بود

یادم رفته یه عشق داشتم اونم خودتون بودین

یادم رفته .........

قبلنا با منتظراتون رقابت می کردم ولی الان وضع فرق کرده دارم با کساسس رقابت می کنم که اصلاً شمارو نمی شناسن

افتادم تو مسابقه دنیا ولی نمی دونم چرا هر چی میرم جلو به آخرش نمی رسم ، تو این مسابقه هیچ کس به آخر نمیرسه

نمی دونم چرا ما آدما اینجوری هستیم بعضیامون تمام عمرمونو می زاریم تو این مسابقه آخرشم .........

خدایا من آدمه این مسابقه نیستم من دلم پر می زنه برا آقام ، منو بکش بیرون از این معرکه . خدایا دلم می خواد بشم یار و رفیق مولام خدا جونم کمکم کن . خدایا کمکم کن بشم همونی که خودت دوست داری . خدایا کمکم کن آدم بشم . خدا عمرم همینجوری داره می گذره و من همینطوری دارم سقوط می کنم . خدا من عرضه ندارم خودمو نگه دارم تو کمکم کن . خدایا دلم نمی خواد با کارام بشم درد رو سینه مولام . خدا جون همیشه دستمو گرفتی بازم اینکارو بکن .

خدایا دلم می خواد تمام فکر و ذکرم تو باشی . خدایا دلم لک زده برا یه نماز با عشق . خدایا خودمو گم کردم کمکک کن . خدایا خودت دوباره آدرس درسترو بهم بگو . خدایا خیلی دوست دارم ولی نمی دونم چرا این کارارو می کنم . خدایا دلم می خواد همیشه تو قلبم داشته باشمت.

خدایا بین من و مولام خودت کمکم کن تا دوباره از نو شروع کنم.

مولا جان دعام کنین خیلی گرفتارم







تاريخ : | | نویسنده : |
سلام

مولا جان خیلی وقته که باهاتون درد و دل نکردم دلیلشم اینه که خیلی احساس گناه میکردم و اصلاً روی صحبت با شمارو نداشتم.....

درسته که شما و پدران پاکتون گفتین در هر شرایطی روی خودتون رو از ما برنگردونید ولی مولا جان چه کنم که اونقدر غرق در گناه شدم که وقتی بهتون سلام می دم تمام بدنم میلرزه و خیس عرق میشم ، تو این حالت دلم می خواد از ناراحتی و خجالت بمیرم ولی چه کنم که......


مولا جان خداروشکر چند روزی هست که حالم بهتره .

مولا جان دلم براتون خیلی تنگ شده

ممنون که همیشه هوامو دارین...

التماس دعا



تاريخ : | | نویسنده : |


سلام به دوستان

حس قريبي دارم 

نمي دونم شايد شما هم حس من رو تجربه كرده باشين

حس بد گناه ، واي چقدر عذاب آوره

هميشه بعد از گناه كردن اين حس بهم دست ميده

شدت و ضعفشم بستگي به گناهي داره كه انجام دادم 

انگار كه يه چيزي داره از درون مي سوزونتم

از طرفي هم يه ترس زياد تمام وجودم رو گرفته

مي ترسم همين الان عذاب بر سرم نازل بشه

خيلي پشيمونم از اين كه دوباره مرتكب گناه شدم

حاله ديروزم كجا و حاله امروزم كجا

الان چند وقته كه دارم به اين فكر ميكنم كه چرا من زود اسير گناه مي شم

مي گن گناه لذت داره ولي آخه خدايا چرا من بايد گناهي رو انجام بدم كه بعدش اينقدر عذاب وجدان بكشم؟؟؟؟؟؟

الان كه فكر مي كنم مي بينم همه آدما تو لحظات عادي مي تونن سربلند از امتحانات كوچك بيرون بيان ولي فقط آدمايي مي تونن از امتحانات بزرگ بيرون بيان كه ايمان تو وجودشون عمق پيدا كرده باشه

خدايا منم مي گم دوست دارم ابا عبدالله هم مي گه دوست دارم ولي وقته عمل كه مي رسه ايشون همه چيزشون رو در راه شما ميدن ولي من!!!!!!!!

هميشه به خودم مي گم چرا وقتي نماز مي خونم انگار صد تن بار رو دوشمه و دوست دارم زود تموم شه وقتي تموم مي شه ته دلم مي گم آخيش راحت شدم ولي خدايا چطور ميشه كه امام حسين عاشق نماز و در روز عاشورا هم نمازشون رو ترك نمي كنن

خدايا نمي دونم چرا تا يه كاره خوب انجام مي دم غرور مي گيرتم و فكر مي كنم الان از همه بالاترم و به بقيه از بالا نگاه مي كنم

خدايا كجاي كارم ايراد داره ، چرا نمي تونم عبد خالصت باشم؟ چرا هميشه ذهنم ميره سمت اينكه مثلاً من در لحظه ظهور آقا كنارشون هستم و وقتي همه من رو از تلوزيون مي بينن رو تصور مي كنم و يه غرور عجيبي بهم دست مي ده كه الان همه مي گن فلانيه ها.

خدايا چرا اينجوري شدم

ريا تمامه وجودم رو گرفته

هر روز دارم از روز قبل بدتر مي شم

ماه رمضان كه شد فكر كردم گفتم ديگه بعدش درست ميشم ولي نشدم بعدش محرم اومد با خودم گفتم بعد از محرم ديگه سمت گناه نمي رم ولي بازم نتونستم

آخه خدايا چرا من اينقدر احمقم ، چرا دست نمي شم ، خدايا اگه تنبيه لازمه من از شما تنبيه مي خوام ، خدايا چنان تنبيهم كن كه ديگه از ترس نتونم برم سمت گناه ، خدايا كمكم كن آدم بشم

خدايا دست رحمتت هميشه رو سرم بوده ولي خدايا شرمنده ام از اين همه قدرناشناسي

خدايا تو بين مردم به من عزت دادي ، مردم جور ديگه در مورد من فكر ميكنن ولي خدايا من اوني نيستم كه اونا فكر ميكنن ، خدايا مي ترسم از رسوايي ، خدايا مي ترسم از روزي اكه مولام بياد و من از خجالت نتونم ياريشون كنم

خدايا از اين نفس كه من رو بدجوري زده زمين مي ترسم ، خدايا اگه كمكم نكني دوام نميارم

خداياكمك كن بشم بهتر از اون چيزي كه مردم تو ذهنشون در مورد من دارن

خدايا مي ترسم از عقوبت گناه كمكم كن.

خدايا ممنون كه اجازه دادي باهات درد و دل كنم

خدايا تصميم گرفتم از اين به بعد اگه مرتكب گناهي شدم فرداي اون روز رو روزه بگيرم تا به اين وسيله نفسم رو زمين بزنم .

كمكم كن خدايا

اللهم عجل لوليك الفرج





تاريخ : | | نویسنده : |